|
نياكان من از
دهكده اي بودند به نام "دركا" در بلوك ديلارستاق لاريجان زير روستاي "ناندل"
يا "نونل" كه از ديرباز گويا در اثر زمين لرزه ويران شده بود. پدرم گويا آن
را آباد نديده بود و او گاهي مرا براي زيارت مقابر گذشتگان خاندان خود بدانجا
مي برد. مردم آنجا پس از ويراني آن به "ناندل" پناه برده بودند و يا به ديه
هاي ديگر رفته اند، رسم بر اين بود كه نيمي از سال را در آنجا باشند و نيمي
در شهر آمل زيست كنند.
نياي سوم بنام
ميرزا گل علي از دركائيان بود از تيره روحاني آن سامان كه پيش از نام آنها
كلمه "كيا" افزوده مي شده است. تيره ديگري كه در "دركا" نيز مي زيسته اند
درباري و ديواني و از كاركنان دولت آن روز به شمار مي آمدند. او خطي خوش
داشته و با نوشتن قرآن كريم كه هر مجلدي را به يك ليره به باجقلو مي فروخته
است زندگي پارسايانه اي داشته است. او را دو برادر بود يكي بنام ميرزا تقي كه
خوش نويس بوده و مي گفته اند كه به نهاوند رفته و در آنجا ماندگار شده بود و
ديگر برنگشت، دومي به نام خان بابا كه او هم خوش مي نوشته است و به دربار
فتحعلي شاه راه يافت و او وي را به مناسبت خط خوش عبداللطيف ناميده است. گويا
عبداللطيف لاريجاني كاتب السلطان در گذشته 1245 كه در سرگذشت خوش نويسان
شادروان بياني (ش 574) آمده است همو باشد.
پدرم مي گفته است كه خوشنويسان
آنجا در كودكي با سياهي ذغال روي تخته سنگهاي كوهساران "دركا" مشق مي كرده
اند. افسوس كه اين هنر از نياكانم به من نرسيده است . ميرزا گل علي در وقف
نامه اي كه در آغاز نسخه اي از تحفه الزائر مجلسي در 29 ربيع الاول 1218
نوشته است از خود چنين ياد مي كند: "گل علي دركايي ديلارستاقي"
و آن را براي پدر و مادر
خود "محمد رفيع اين كيا عنايت الله" و "خان زاده بنت اسكندر " وقف كرده است
با دادن توليت آن بخود و فرزندان خودو سپس به برادرزادگان خود.
او را فرزندي بود به نام ميرزا مهدي كه فرزندي داشت به نام ميرزا آقا بزرگ كه
يك دوره از تفصيل وسايل الشيعه شيخ حر عاملي چاپ سنگي نخستين از او به يادگار
به من رسيده است. پسر او پدر من است به نام حاج ميرزا احمد ديلارستاقي
لاريجاني كه از مجتهدان و فقهاء آمل و لاريجان بوده است. او هفت سال در نجف
بسر برده و ازمرحوم
حاج ميرزا حبيب الله رشتي اجازه
اجتهاد داشته است، اين اجازه در كنار كتاب تقريرات پدرم كه رساله اجتهادي او
به شمار مي آمده است، نوشته است. من سرگذشت علمي او را بر لوح مزارش كه در
شرق آستانه امام زاده ابراهيم لله
پرچين (لله پرچين در
گذشته محل امامزاده ابراهيم آمل را مي گفته اند) واقع است نوشته ام.
من مقدمات ادبي
را پس از خواندن عمه جزو يا به گفته دانشمندان آسياي مركزي و سرزمين حنفيان
"هفت يك" و ختم قرآن كريم و ديوان حافظ شيرازي و نصاب فراهي و ديگر كتابهاي
درسي فارسي آن روزكه ياد ندارم چه بوده است آن هم در خانه نزد پدر و مادر و
نزديك ملا مكتبي بنام شيخ يا ميرزا علي بار فروش در مدرسه حاج علي كوچك كه يك
روز چوبي هم بدستم نواخته است و لذت آن هنوز در كامم هست، در آمل و ناندل از
پدرم فراگرفتم. كتابهاي جامع المقدمات را نزد پدر خوانده ام گويا جز هدايه
النحو كه نمي دانم چرا آن را نحس مي دانسته اند.
پس از اين به
خواندن البهجه المرضيه سيوطي نزد پدرم پرداختم گويا به مبحث فاعل رسيده بودم
كه به پدرم گفتم ديگر من مي گويم و شما بشنويد، از اين پس در اين كتاب نياز
به استاد نداشتم. در همين هنگام حاشيه التهذيب مولي عبدالله يزدي را نزد
ايشان مي خواندم و رسيديم تا به آخرين بند آن "و هذا بالمقاصد اشبه" فرمودند
تا اينجا بس است و ديگر اين بند بماند چه مي گويند كه اگر استاد و شاگرد كتاب
را به آخر برسانند ميان آنان جدايي خواهد افتاد.
پس از اين
خواندن الفوائد الضيائيه جامي آغاز گشت و من به همه آن با حواشي نگريستم
چنانكه حواشي حاشيه التهذيب را نيز به دقت ديده ام و مي دانم كه دو چاپ از
اين كتاب بدستم رسيده بوده است. در همين هنگام خواندن شرح الشمسيه قطب رازي
را نزد او آغاز كردم و صفحاتي چند از آن را درس گرفتم و بقيه را خودم مطالعه
كردم و نزديك به دوبار آن را با دوستم آقاي علي اصغر فيروز مباحثه كرديم. در
منطق كبري مير سيد شريف علي گرگاني را در جزو جامع المقدمات نزد پدرم ديده
بودم.
پس از شرح شمسيه
به كتاب لوامع الاسرار في شرح مطالع الانوار قطب رازي پرداختم و بي استاد به
همه آن به دقت نگريسته ام و بسيار از خواندن كتب منطق لذت مي بردم و از آغاز
تحصيل شيفته منطق شده بودم نمي دانم چرا، گويا براي اينكه پدرم هماره به من
مي گفته است: بگو "نحن ابناء الدليل"ودليل هم جزبا منطق به دست نمي آيد. يادم
هست كه در قم بودم و از طلاب به جاي فلسفه كه تحريم شده بود منطق امتحان مي
كردند چند تني از آنان كه در مرحله بالاتري هم بوده اند بخشي از شرح مطالع را
نزد من مي خوانده و امتحان مي داده اند. در همين هنگام بود كه به حاشيه
البهجه المرضيه ميرزا ابو طالب فندرسكي كه با استدلال و دقيق و دشوار است با
لذتي مي نگريسته ام.
پدرم دوست مي
داشت كه من خطي خوش داشته باشم. آقاي ميرزا جلال اعتضادي خوش نويس آملي در آن
هنگام از تهران به آمل آمده بود. پدرم فرمود كه از او مشق خط بگيرم و چون
پيشرفتي نداشته ام يك بار چوب كبريت در لاي انگشتانم گذارد و ادبم كرد و
بسيار كار خوبي كرد اكنون كه استاد را زيارت مي كنم به او مي گويم كه لذت آن
رنج
را هنوز بياد دارم.
من بخشي از
شرايع الاسلام محقق حلي را نزد پدر ديده ام و پاره اي از القوانين المحكمه
ميرزا ابوالقاسم گيلاني قمي را نيز نزد او خوانده ام. تحصيل من بيشتر در آمل
و ناندل در خانه بود و گاهي در مدرسه هاي حاج علي كوچك و
هاشمي و جامع و امام حسن
عسگري بسر مي برده ام و يكي از استادانم پسر عمم مرحوم شيخ ابوالحسن آملي
واعظ بوده است. از پسر دايي خودم ميرزا ابوالحسن پيشنماز آملي كه از عالمان
بزرگوار شهر آمل هستند هم بهره برده ام. يادم هست كه مرحوم آقا ميرزا عزيز
الله طبرسي از نجف برگشته بود و شرح منظومه سبزواري درس مي گفته است چندي به
آن درس نيز رفته ام.
فراموش نكنم كه
پدرم روزي مرا به مدرسه جديد كه در آن روزها در آمل باز بوده است برد و شرط
كرد كه من در آنجا كتابهاي عربي مانند شرح الفيه سيوطي هم بخوانم آنان
نپذيرفتند و مرا هم به آن مدرسه نسپرده بود. هجده سالي داشتم كه ميان من و
پدر جدايي افتاد و او به رحمت ايزدي پيوست و بار سنگين زندگي بر دوش من رفت
ولي از تحصيل دست نكشيدم و كوششي كردم و خودم را به تهران رساندم و به قم
رفتم و دو سالي در آنجا بسر بردم در آن شهر از محضر استاداني بزرگوار مانند
ميرزا ابوالفضل گلپايگاني در درس القوانين المحكمه ميرزاي قمي و حضرت آخوند
ملا علي همداني و حضرت آيه الله مرعشي هر دو در درس الروضه البهيه في شرح
المعه الدمشقيه شهيدين بهره برده ام. هنوز لذت نوادر ادبي كه از آيه الله
مرعشي مي شنيده ام در كام ذهنم هست. المطول تفتازاني را با معالم الاصول
ابومنصور حسن عاملي نزد پدر فرا مي گرفتم و خودم در آمل به سراسر المطول با
حواشي چلبي و گرگاني و سمرقندي بدقت نگريسته بودم ولي در قم هم مانند طلاب
ديگر به درس مطول ميرزا محمد علي تهراني ميرفتم اين درس در تصحيح قرائت پاره
اي از الفاظ عربي كتاب براي من مفيد بود و بس وگر نه مرا در حل مسائل آن
نيازي به ديگري نبوده است. بيشتر مجلد دوم الروضه البهيه را از آقاي سيد
مصطفي كرد محله اي فرا گرفتم. ايشان به نجف هم رفته و به درجه اجتهاد رسيدند
و اكنون در گرگان بسر مي برند. سال گذشته توانستم به زيارت استاد بروم و دست
ايشان راببوسم فراموش نكنم كه مرحوم ميرزاقوام لاريجاني كه از آقازاده هاي
آمل بوده و خود هم مقام و مرتبه اي علمي داشته در قم به من كمكهاي معنوي و
علمي بسياري كرده است. خدايش غريق رحمت كناد.
روي گرفتاريهاي
زندگي نتوانستم در قم بمانم و به شهر آمل برگشتم و در آنجا نزد مرحوم
ابوالقاسم فرسيوي ايرايي و مرحوم آقا محمد غروي رينه اي كه هر دو از مجتهدان
بزرگوار شهربوده اند مكاسب و رسايل شيخ مرتضي انصاري دزفولي را فراگرفتم و
بسيار از درس آن دو بزرگوار بهره بردم. يادم هست كه روزي استاد غروي در درس
رسائل در يكي از مباحث آن فرموده اند شگفتا تاكنون نمي دانستم كه شيخ از
"ترتب" هم بحث كرده است.
در آن دو سال كه
در قم بودم تابستانها به ناندل مي رفتم و ناگزير تهران را هم مي ديدم در اين
سفرها بود كه در تهران چند جلسه اي از درس مرحوم ميرزا طاهر تنكابني را درك
كردم. در اين سالها و پس از آن در مدرسه سپهسالار جديد مرحوم ميرزا يدالله
كجوري را مي ديدم و با او آشنا شده ام. كارهاي علمي او خود مرا درسي بوده
است. مي ديدم كه او در كتابخانه مدرسه مي نشيند و منطق شفاي ابن سينا را كه
من از ديرباز شيفته آن بوده ام استنساخ مي كند. افسوس كه متون فلسفي كه او به
خط خوش خود نوشته به بازار رفت و پراكنده شد. شايد يكي دوتاي آن به دو
كتابخانه مركزي و كتابخانه شاه عبدالعظيم رفته باشد. منطق شفاء او را
كتابخانه ملي خريده است مصارع المصارع طوسي خط او در كتابخانه مركزي دانشگاه
است.
فراموش نكنم كه
آقاي مادلونگ دانشمند شيعه شناس آلماني استاد دانشگاه شيكاگو عكسي از آن
داشته است و سال گذشته در آنجا يكي دوبار آن را با هم مي خوانده ايم از من
درباره شهرستاني پرسيده بود، گفتم من در مقاله اي كه در نامه آستان قدس دارم
روشن ساخته ام كه او دانشمندي است باطني شيعي نه سني شافعي. او در جستجوي
اين مقاله شد وعكسي از
آن در دانشگاه هاروارد براي خود تهيه نمود.
كجوري رسائل
فلسفي بسياري براي خود استنساخ كرده بودكه اكنون نزد اشخاص يا در كتابخانه ها
هست. من فلسفه را بيشتر در مدرسه سپهسالار قديم كه چند سالي در آنجا زيسته ام
در محضر استاد بزرگوار مرحوم ميرزا مهدي آشتياني آموخته ام شفاء و اسفار را
نزد او ديده ام مكاسب را هم تدريس مي كرده است و با روش فلسفي مي آموخته است
چهار سالي از محضر مبارك او بهره بردم و از محبتها و مهربانيهاي او سپاسگزارم
و به روان پاك او درود مي فرستم. از محضر استاد بزرگوار مرحوم عصار نيز
استفاده شده است. يادم مي آيد كه در دانشسراي عالي آن روز در محضر او از وحدت
صرف وجود و تكثر موجودات پرسيده بودم استاد به حل مشكل پرداخت و يكي دو روزي
داد سخن داد ولي پيش آمدي شد كه آنجا را ترك گفت و مطلب به پايان نرسيده بود.
در همين زمانها بود كه خواسته ام رياضيات بخوانم قدري از خلاصه الحساب را پيش
پدر خواندم شرحي از آن داشته ام كه دانشمندي سني بر آن نوشته بود. رياضيات
جديد را نزد مرحوم سيد حسن رستاقي معلم مدارس جديد شهر تهران در تابستان در
ناندل كه او بدانجا مي آمده است آغاز كردم او براي من چند كتابي فرستاده بود
كه يكي از آنها حساب علي خان گويا ناظم العلوم بوده است كه مقداري جبر و
مقابله هم درآن بوده است پس از آن در تهران كتابهاي درسي دبيرستاني مانند
رياضيات وحيد و كتاب هندسه بدستم افتاد كه تا اندازه اي توانستم با نگاه به
اينها ميان رياضيات كهنه و نو بسنجم.
در قم بودم كه
طلاب روزهاي پنجشنبه محضر حضرت آيت الله مرعشي خلاصه الحساب مي خوانده اند من
گاهي مي رفته ام. همچنين درس مقامات حريري ايشان را درك كرده ام. آواي ايشان
درباره تحقيق در "آل" هنوز به گوش من طنين انداز است از "آل" كه در مازندران
در بيماري زن در هنگام زادن بدان اعتقاد دارند يادي هم فرموده اند. من شيفته
ذهن متتبع و احاطه ايشان بوده ام. در قم مرحوم شاه آبادي عرفان شيعي تدريس مي
كرده است كه بسيار گيرا و شگفت انگيز بوده است. الجوهر النضيد علامه حلي را
نزد حضرت آيه الله ميرزا هاشم آملي در قم ديده ام و نزد آقاي سيدمصطفي كرد
محله اي عالم بزرگوار منظومه سبزواري خوانده ام. شرح تجريد قوشچي را در مسجد
هاشمي آمل نزد مرحوم ميرزا عبدالله اشراقي رينه اي مي خوانده ام.
من بسياري از
متون فلسفي را مانند الحكمه المتعاليه صدراي شيرازي و المبدء و المعاد و
الشواهد الربوبيه و چند رساله ديگر او را به دقت خوانده ام. به مجلي ابن ابي
جمهور احسائي هم آشنا شده ام، از قبسات ميرداماد و چند رساله ديگر او بسيار
خوشم مي آمد. به سرمايه ايمان و گوهر مراد لاهيجي و شرح تجريد او هم نگريسته
ام. از تفاسير به مجمع البيان چند سالي روزانه مي نگريستم از روض الجنان و
روح الجنان ابوالفتح رازي هم بيگانه نبودم. در علم بلاغت گذشته از مطول و
مختصر به دلائل الاعجاز و اسرار البلاغه هم آشنا شده بودم. مغني اللبيب را هم
ديده ام. همچنين چند كتاب ديگر كه نام آنها بيادم نيست.
درتابستان گرم
1320 در تهران در خانه دوستي بوده ام و به نگريستن به قبسات ميرداماد و تاريخ
مسائل و نحل فلسفي پل ژان وساي مي پرداختم. لذتي كه از تعمق در دو فلسفه خاور
و باختر مي برده ام هرگونه گرفتاري مادي كه داشتم بر من آسان و هموار مي
ساخته است. فراموش نكنم كه در دانشكده الهيات تهران ودر دانشسراي عالي از
محضر مبارك استاد بزرگوار حضرت سيد محمد مشكوه بهره مي برديم. تخصصي كه ايشان
در كتاب شناسي و نسخه شناسي داشته اند سر مشق من بوده است و به انگيزه حضرت
ايشان به فهرست كردن نسخه هاي خطي دانشگاه پرداختم و اكنون 19 مجلد فهرست به
قلم من براي كتابخانه هاي دانشگاه نشر شده است. لازم مي دانم كه سپاسگزاري
خود را نسبت به لطف ايشان در اينجا ابراز دارم.
من هنگامي كه در
آمل بوده ام نزد پسر خاله عزيز خود آقاي مير سيد يحيي خان حكيمي لاريجاني فرا
گرفتن زبان فرانسه را آغاز كردم و چند كتابي نزد ايشان خوانده ام . در قم هم
آن را نزد آقاي ابو المكارم كرمانشاهي ادامه دادم و از ايشان سپاسگزارم در
مدرسه معقول و منقول تهران در مدرسه مروي از آقاي جواد كماليان دانشمند محترم
در اين زبان بهره بردم. هميشه ميكوشيدم كه اين زبان را درست فرا بگيرم. پس از
خواندن "لكتور ليترر" راه سنجش متن را با ترجمه پيش گرفتم و نخستين بار گفتار
منطقي دكارت را كه مرحوم فروغي براي سوم بار ترجمه كرده با متن مي سنجيدم و
راه فهم اين زبان را براي من آسان گشته بود.
به ترجمه دوم
اين كتاب در كتابخانه دانشكده حقوق آشنا شده ام كه در زمان ناصرالدين كرده
اند. سپس دريافتم كه دوم بار هم آن را از تركي به فارسي درآورده اند مقاله اي
در اين زمينه دارم كه نشر خواهم كرد. پس از اين در كتابخانه دانشكده حقوق به
دو ترجمه قرآن از ساواري و كازيميرسكي برخوردم و مقدمات آنها را كه در تاريخ
پيغمبر اكرم است مي خوانده ام. آسان بودن فهم معاني براي من عبارات را هم سهل
مي كرده است. سپس به خواندن كتابهاي درسي منطقي و فلسفي پرداختم كه يكي از
آنها تاريخ فلسفه ژانه بوده است. توفيقي داشته ام كه توانستم يك مجلد ازدائره
المعارف فرانسوي درباره فكر را به تدريج براي خودم ترجمه كنم و با آن به
تاريخ تحول انديشه بشري آشنا شده ام، بسيار كتاب سودمندي است. سياست ارسطو را
هم به فارسي درآورده ام اميدوارم كه روزي بتوانم آن را نشر كنم، بويژه آنكه
ترجمه هاي عربي و فرانسوي جديد را هم دارم. زبان انگليسي را كه بسيار براي من
لازم بود در تابستاني نزد دوستي آموختم و در برابر، من به او فرانسه مي
آموختم در اين سه ماه تابستان سه كتاب دبيرستاني را با هم خوانده ايم و اكنون
هم گاه و بيگاه از دقت در آن غافل نيستم و مي توانم آنچه مربوط به كارم است
از اين زبان استفاده كنم. باري در سال 1316 كه باز راهي تهران شدم و دو سالي
در دبيرستان معقول و منقول در مدرسه مروي مي رفتم. راست بگويم مرا نيازي به
درسهاي آنجا نبود. هم من استفاده از محضر مرحوم ميرزا مهدي آشتياني بوده است
در مدرسه سپهسالار قديم. سپس دانشكده معقول و منقول را در مدرسه سهپسالار
جديد و دانش سراي عالي مي ديده ام. در آنجا از دروس مرحوم ميرزا ابوالحسن خان
فروغي هم بهره برده شده است. يك سالي هم در برخي از شبهاي هفته با يكي از
دوستان در خانه او مي رفته ايم و سخنان او را مي شنيديم. از آقاي عصار هم در
آنجا استفاده مي شده است. در تاريخ 1320 برگه ليسانس به من داده اند. در
خرداد 1319 خدمتم در كتابخانه ي دانشكده حقوق آغاز شد. عنوانم از فروردين
1321 دبيري دبيرستانهاي پايتخت بوده و سپس به دبيري دانشگاه مبدل شد. در 13
تير 1335 به پايه ده دبيري رسيدم و در 23/11/1331 سمت معاونت كتابخانه
دانشكده حقوق و در 24 آذر 1333 رياست كتابخانه كتب خطي دانشگاه و در
23/7/1334 رياست كتابخانه مركزي و در 25/3/1343 مشاورت فني كتابخانه مركزي
ودر 17/4/1346 عضويت كميته اين كتابخانه به من داده شد در اين تغييرات سمت
معاونت كتابخانه حقوق هم باري بر دوش من بوده است.
در 25/4/1348
دانشيار نيمه وقت دانشكده الهيات و در 7/5/49 دانشيار تمام وقت دانشكده
ادبيات شده ام. در زماني كه در دانشكده الهيات دانشيار بوده ام وابسته به
گروه تاريخ شده بودم و سمتم تاكنون دانشياري است. در 16/11/1334شوراي دانشگاه
تهران درجلسه 526 مرا براي تدريس درسهاي در ايهالحديث و فرهنگ ايرانيان
دانشكده الهيات و معارف اسلامي شايسته دانست. در آن دانشكده درسهاي منطق و
تاريخ فلسفه اسلامي و تاريخ خاورشناسان و روش تحقيق در دوره هاي ليسانس و فوق
ليسانس بر عهده ام گذاردند. در دوره دكتراي آنجا تدريس عرفان اسلامي نيز
داشته ام.
در سال 42- 1341
هفته اي يك ساعت متن الملل و النحل شهرستاني را در دانشكده ادبيات طبق ابلاغ
شماره 49933 مورخ 29/12/41 تدريس كرده ام. در 25/2/1335 در كنگره خواجه نصير
طوسي در دانشگاه تهران عضوشده ام و در 23/8/1341 در كميسيون كتاب شناسي شوراي
موسسه تحقيق در ادبيات و زبانهاي ايراني شركت داشته ام.
در جلسه مورخ
2/6/1338 عضو انجمن ايراني فلسفه و علوم انساني شده ام و در21/11/1344 طبق
تصويب هيئت رئيسه مجلس شوراي ملي در كتابخانه مجلس شوراي ملي جزو تدوين
كنندگان فهرست آن كتابخانه بشمار آمدم و شش مجلد از فهرستهاي آنجا با شركت
اين جانب نشر شده است.
انجمن فلسفه و
علوم انساني، مرا براي تدوين فهرست مخطوطات كتابخانه سپهسالار دعوت نمود و سه
مجلد اخير فهرست آنجا با شركت من نشر شده است. وزارت فرهنگ و هنر در 1/4/1345
مرا براي عضويت هيات انتخاب كتاب براي سه سال برگزيد.
از سال 1332 در
نشر فهرستهاي كتابخانه هاي دانشگاهي كوشش داشته ام و چندين مجلد تاكنون از
اين فهرستها تاليف كرده ام. نشريه كتابخانه مركزي دانشگاه درباره نسخه هاي
خطي نيز با كوشش آقاي ايرج افشار و من نشر مي شود و اكنون مجلدهشتم آن زير
چاپ است كه گزارش من درباره مخطوطات كشورهاي اروپا و آمريكا كه خودم ديده ام
در آن هست. به شهرهاي داخلي ايران مانند آمل و اصفهان و يزد و تبريز و قزوين
و قم و كاشان و مشهد و همدان سفر كرده ام و از برخي مخطوطات كتابخانه هاي آن
شهرها يادداشت برداشته ام و گزارشهاي من در نشريه كتابخانه مركزي چاپ شده است
و دانشگاه هم توانست با آگاهي هايي كه من داده ام از بسياري از نسخه هاي
ارزنده آنجاها عكس بردارد و در كتابخانه بگذارد.
دركنگره جهاني
ايران شناسي سال 1345 و كنگره هاي ملي "تحقيقات ايراني" از 1350تاكنون و در
مجلس بزرگداشت دانشمندان ايراني مانند: رشيدالدين فضل الله همداني در تهران و
تبريز در 1348، سعدي و حافظ در شيراز در 1348، شيخ طوسي در مشهد در همين سال،
بيهقي مورخ در مشهد در 1349، بيروني در تهران در 1352، ناصر خسرو قبادياني در
مشهد در 1353، فارابي در تهران و مشهد و تبريز در همين سال شركت داشته و
سخنراني كرده ام. متن سخنرانيها در كارنامه هاي اين انجمنها بچاپ رسيده و مي
رسد.
در سمينار نسخه
هاي خطي كابل و غزنين در 1346 و در سمپوزيوم هنر تيموري در شهرهاي سمرقند و
بخارا و تاشكند به دعوت فرهنگستان اوزبكستان در 1348 و در كنگره بيروني در
كراچي و حيدرآباد و راول پندي و لاهور و در 1352كنگره سندشناسي در كراچي و
حيدرآباد، در1353وكنگره اسلامي لاهور در1353شركت كرده ام و سخنرانيهاي من در
آنجا درمجلات به چاپ رسيده و مي رسد. به دستور انجمن آثار ملي با نظارت من
فهرستي از مخطوطات كتابخانه هاي رشت و همدان و يزد و مشهد با كمك كتاب شناسان
كشور در سه مجلد نشر شده است. به منظور كسب اطلاعات كتاب شناسي و نسخه شناسي
به دستور دانشگاه تهران به شهرهاي بغداد و نجف و كربلا و كاظمين در كشور عراق
و شهرهاي مدينه و مكه در عربستان سعودي در سال 1345 و به شهرهاي مسكو و
لنينگراد و تفليس و دوشنبه و تاشكند وبخارا و سمرقند و باكو در كشور شوراها و
در شهرهاي پاريس و مونيخ و ليدن و اوترخت واستانبول در اروپا ودر شهرهاي
كمبريج بستن و پرينستن و آن آربر ميشيگان و شيكاگو و نيويورك در آمريكا در
مدت يكسال از مرداد 1351 تا مرداد 1352 سفر كردم و شش ماه از اين سال از
دانشگاه هارواد دعوت رسمي داشته ام.
يادداشتهايي كه
در اين سفرها برداشته ام آنچه مربوط به كشورهاي عربي بوده است در نشريه
كتابخانه مركزي چاپ شده و يادداشتهاي من درباره نسخه هاي خطي كشورهاي شوروي و
اروپا و امريكا نزديك به هزار صفحه و درباره نزديك به شش هزار عنوان كتاب در
مجلد هشتم نشريه كتابخانه مركزي زير چاپ است. درسال 1353از طرف دانشگاه
شيكاگو دعوت شده ام كه در بخش ايران شناسي و كتابخانه آن جا كار كنم و يك ماه
و بيست روزي در آنجا بوده ام و از محضر دانشمندان آنجا و از آن كتابخانه بهره
ها برده ام و وظيفه اي كه به من محول شده بود، انجام داده ام. سپس به دعوت
دانشگاه لس آنجلس به آن شهر رفته ام تا از مخطوطات فارسي و عربي و تركي كه
بالغ بر هشت هزار مجلد مي شود فهرست بردارم. دو ماه و نيم در آنجا بوده ام
نزديك به پنج هزار كتاب يادداشت برداشته ام و آنها را در اينجا تحرير كرده و
با كمك مراجع كتابشناسي و نسخه شناسي توانستم آنها را تشخيص دهم. اين هم خود
يك فهرست مفصلي خواهد بود و قرار شده است كه با كمك كتابخانه مركزي و دانشگاه
لس آنجلس نشر شود. از افاضات و افادات استادان گرامي آنجا هم بهره مند شده ام
و از لطف آنان سپاسگزارم. من يكي از بنيادگزاران مجله فرهنگ ايران زمين هستم
و تاكنون بيست مجلد از آن نشر شده.
|